روزهایی که پشت سر هم‌ سپری میشوند!

  • ۰
  • ۰

کانال رسمی تلگرام عاشقان حسین ع

با حضور مداحان بزرگ کشور

یکی از بهترین کانال های مذهبی کشور و مورد تایید اساتید و مداحان بزرگ کشور

ائتلاف میلیونی صدای خاکی ها

به ائتلاف میلیونی صدای خاکی ها به کمک شما تشکیل می شود

جامعه علوی پاک

هیئت جان نثاران حسین ع

telegram.me/mazhabi

به ما بپیوندید

  • محمد رضا خادمی
  • ۰
  • ۰

در واقع حرف خاصی برا گفتن ندارم...:)

دیروز صبح توی شهر دانشجویی رفتم پیش ی متخصص پوست که از اساتید دانشگاه هم هستن و خیلی هم تعریفش رو شنیده بودم. گفت دلیل این قرمزی های دستت حساسیتِ ی پماد ساختگی و ی قرص داد که شبا بخورم و پماد رو هم هر شب بزنم به دستم...

.....

از دیروز که اومدم مانور دادم که من این هفته فقطططط میخوام بخوابم!!! کسی کاری بهم نداشته باشه!!:)))

شب میخواستم بخوابم ، مامانم میگه الان تازه هشت ه!!!:دی بیا ی دقیقه پیش مون بشین بعد برو بخواب...خلاصه همینجوری رفتم زیر پتو خوابیدم،بابامم کلی بهم خندیده تا نهایتا ساعت ده دیگه از حااال رفتم...

کلن‌برنامه این چن روز م فقط خواب ه!!! مردم این هفته! له شدم!!!!

....

دیگه اینکه....کلن حرفی ندارم...:) فعلن;-) 

۰ نظر 05 Azar 94 ، 11:55
زهرا

«اتفاقِ خوبِ زندگی‌ام‌بیفت...قول میدهم جای تمام دست های دنیا بگیرمت...»

....

دلم عمیقا و شدیدا ی اتفاقِ خوب افتادن میخواد!

....

مثلن....مثلن نمیدونم چی...؟

ولی ی اتفاق ِ خوووووووب..:)

۰ نظر 04 Azar 94 ، 20:16
زهرا

گاهی اوقات هم ی چیزایی هست که آدم نمیتونه بگه...ینی اصلا هیچ کلمه ای براش نیست...ینی اصلا نمیشه که گفته بشه یا حتی نوشته بشه...

ی جور ناراحتی و غم خاصی توی دلم ه...

مثل اینکه خیلی،خیلی درگیر ی چیزایی شدم...اصن غرق شدم درش و خیلی چیزا رو هم باهاش غرق و نابود کردم...

و نمیدونم چجوری میتونم خودم رو ازش رها کنم!

ی چیزایی هست که هیچ کلمه ای برای گفتن یا نوشتن تون نیست!

ی چیزایی که اصلا مربوط به این دنیا نیست حتی...عالم مادی حتی...

+ناراحتم،مث دختری که دستش هنوز خوب نشده!:( بعد چن هفته!:( احساس میکنم داره بدتر میشه...خیلی میترسم...:( نمیدونم باید چیکار کنم! :(

۰ نظر 03 Azar 94 ، 00:40
زهرا


بعد از کلاسِ بعد از ظهر اندیشه 2 ، به فاطمه میگم بیا بریم ی کم تو محوطه بچرخیم بعد میریم خوابگاه...

اول میریم سلف،بعد تو این هوای یَخ! ی کم راه رفتیم و اینقد سردمون شد که وقتی دیدیم کافی شاپ دانشگاه هنوز بازه...دلمون خواست بریم هات چاکلت بخوریم:-)  خیلی خوش گذشت امشب بهم واقعا...با اینکه کل این روزا رو در حال درس خوندن بودم و دیشب کلن کتابخونه دانشگاه بودم تا ده شب، ولی امشب خیلی خوش گذشت و ایشالا که فردا امتحانم رو خوب بدم.:-) 

بعد که اومدیم خوابگاه واسه بچه ها تعریف کردیم اونا هم به هیجان اومدن ، گفتن بیاین ی بار دیگه هم بریییییم...و اینگونه بود که برای بار دوم خودمون رو دعوت کردیم کافی شاپ به صرف چیپس و پنیر!:))

همه مون هم امتحان داریم فردا....

الانم دیگه درسم کامل تموم شده و از خستگی حال ندااااارم...

ولی امشب خیلی خوش گذشت;-) 

+عکس مربوط به سری اول ه! دست و ساعت و موبایل فاطمه و کوله من!:)

خیلی هم عالی و پرتغالی...:-) 


۰ نظر 02 Azar 94 ، 22:07
زهرا

شبا آلارم گوشیم رو تنظیم میکنم،وی پی ان رو قط میکنم ،گوشیمو از سایلنت بر میدارم و میخوابم...

یکی از همکلاسی هام واتس اپ نداره و از شانس من!! با اینجانب خیلی احساس قرابت و صمیمیت غیر مترقبه ای داره!

و هرمووووقع که دلش بخواد پیام میده! بعد گوشیم میگه دیلینگ!! و من دو متر از جام میپرم!:| والا! نکنه انتظار دارین به خوابم ادامه بدم!

بعد الان اس ام اس ش رو داده،بیدارم کرده! جوابش رو هم گرفته! بعد میگه حوصله م سررفته هیچ کس هم نیس ما را در یابد!!!:||

خدایا! من چیکار کردم اخه مگه به درگاه تو!!!

میگم خب عزیزم این موقع همه خواب ن! شما هم قاعدتا باید بخوابی...

جواب داده باشه پس بخوابید!!

والا! مسول حوصله سررفتگی نصف شبی شما هم منم؟!!!

+همکلاسی دختر میباشد! توی پرانتز!!

۰ نظر 02 Azar 94 ، 00:57
زهرا

کلن نمیشه که یک شنبه ها بیزی نباشن! اگه نباشن و اگه منو تا مرز خفگی نکشونن میمیرن!!:| 

حتی اگر سه تا کلاس از چاهارتا کلاس م لغووو شده باشه!

هَو عه گود نایت!:)

۰ نظر 02 Azar 94 ، 00:04
زهرا

اسم این مرحله از زندگیم‌ رو هم میتونم بذارم افسار گسیختگی زمان و زندگی و دست های پشت پرده!!!:|

این روزهای سریع الگذر!!!!!!و نمیدونم چجوری گذر....

کاش میشد شکل روزها رو تغییر داد...

کاش میشد هر روز ادم هایی رو ببینی که دلت میخواد...با ادمایی حرف بزنی که دلت میخواد‌‌...

...

+چهل و پنج دقیقه ست دوستم داره با نامزدش حرف میزنه!!:| کار ندارم به اینکه نامزدش هستاااا کلن هرکی!!! من دیگه داره حالم به هم میخوره!!

کلن ادمی نیستم که زیاد با تلفن صحبت کنم...نهایت مکالمه تلفنی من به هفت دقیقه میرسه...اونم وقتی که هم با پدرجان و هم‌مامان و هم خواهری حرف بزنم!!! 

ینی دارم میارم بالا هاااااا....این کار و زندگی نداره؟!!!

به ترتیب!خواهرش...دوستش...نامزدش صد دفعه تماس گرفتن...اصن نسبت به زنگ‌ موبایل این من آلرژی گرفتم!!!

این روزها رگه های از بی اعصابی در اینجانب نمایان است!!!:| 

۰ نظر 01 Azar 94 ، 13:23
زهرا

خوب شد تا این موقع نشستم درسم رو خوندم هااااا...هم خیالم راحت شد...هم اینکه همین الان خبر از غیب رسید کلاس هشت تا ده فردا صبحم لغوووووو شدههههههه....

هورا هورا هورا هورا!! و از این جلف بازی ها...:))))

۰ نظر 01 Azar 94 ، 00:56
زهرا
  • محمد رضا خادمی
  • ۰
  • ۰

دیس ایز عه نیو چالش!!!

منم که کلن پیرو و ادامه دهنده چوالش!:دی

در معرفی این کمپین بسیار جذاب باید بگم که دوستان بلاگی،تصمیم گرفتن کمپینی رو راه بندازه به نام معرفی تک اهنگ به فرد خاص!

خب ینی اینکه! شما بخوای به یکی ی اهنگی پشنهاد بدی چی چی معرفی میکنی؟

یا اصن اهنگ مورد علاقه خودتون چی هس؟؟؟؟

در این راستا باید اسم اهنگ نام خواننده و به صورت کاملن فوضولی طور!:دی دلیل علاقه مندی خودتون رو به اون موزیک فوق الذکر بیان بفرمایید!

بنابراین اینجانب ،بدین وسیله (ایکون صاف کردن صدا و اینا!) دوتا اهنگ از مورد علاقه ترین اهنگ های دلخواهم رو میخوام معرفی کنم...

اهنگ اول: رفتی/ علی زند وکیلی  دلیل علاقه:همشهری بودن با اقای زنددد وکیلی!:دی و خب اینکه دوس دارم این اهنگ رو...ی چیزی درونم میگه دوس دارم...همین! دلیل دیگه ای نداره!:دی

اهنگ دوم:ماه و ماهی /حجت اشرف زاده  دلیل علاقه:خفه کردن خودم در شب های پاییزی سال گذشته به وسیله گوش دادن ریپیت اند ریپیت این موزیک...:)

...

لطفا برای ادامه این کمپین،توی وبلاگ تون قرار بدین.

+دوس دارم اهنگ های مورد علاقه و پیشنهادی شما رو هم‌بدونم...:)



  • محمد رضا خادمی
  • ۰
  • ۰

حال ادم که دست خودش نیست
عکسی میبیند
ترانه ای میشنود
خطی میخواند
اصلن هم هیچی نشده
یکهو دلش ریش میشود...
حالا بیا و درستش کن
ادم دلگیر
منطق سرش نمیشود
برای انها که رفته اند
ان ها که نیستند،میگرید
دلتنگ میشود
حتی برای انها که هنوز نیامده اند..
دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز سر جای درستش نیست
این وقت ها
انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری میخواهد هم ارامش
که هیچکدام نیست!
ادم تصادف میکند،
با یک اتوبوس خاطره های مست

  • محمد رضا خادمی
  • ۰
  • ۰

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

  • محمد رضا خادمی
  • ۰
  • ۰

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

  • محمد رضا خادمی